تبليغاتX
عشق به توان ابدیت

عشق به توان ابدیت

بیا آیینه ها را بار دیگر بروبیم و نشان از ریشه گیریم

 

............و انسانم ارزو ست

...و هیچ تفاوتی نمی کند که ادمی اشرف مخلو قات بو ده یا نبو ده. انچه در این زمانه اکنده از ریا و به دار کشیدن وجدان بیش از هر چیز دیگر ازار دهنده می نماید حقارتی است که ادمی بدان گرفتار شده و از ان فطرت ذاتی اش میلیونها کیلو متر دور مانده است و فرو تنانه در پیشگاه بتهای زمانه و در صدر شان پول کثیف به خاک       افتاده و چنان ملتمسانه به بر دگی ماشین در امده که بیا و ببین.

.....و باز هم تفاوتی نمی کند این معضلی است جهانی که تمامی جوامع بشری را در بر گر فته و نظر به رشد و زوال  و ایستایی جوامع "نوع و میزان تبا هی انسان و انسانیت  در هر سرزمین و جامعه متفاوت است...........و لاجرم در این گو شه عقیم و منجمد عالم و در چهار چوبه مرز های کثیف سیاسی که ایران نام نهادندش این بلا  واین درد از خود بیگانگی محسوس تر است و روح و وجود عاشق پیشگان و شاعر مسلکان  را سخت تر مورد هجوم قرار داده است.

.............. اینجا ایران است و بد تر از ان ت ه ر ان  که می توان شخصیت غالب را در امیزه ای از   صد چهرگی  چند شخصیتی نان به نرخ روز خوردن  بی ایمانی  و سست عنصری خاصه ادمهای تازه به دوران رسیده به تصویر کشید........ همانگونه که استاد بهرا م بیضایی  صاد قانه در فیلم سگ کشی به تصویر کشید و نقاب عریض و طویل  مردمداری و انساندوستی  را از چهره   جماعتی همیشه  منتظر ناجی و قهرمان بر داشت و به ماهیت پست و دلهای کور شان اشاره ای نمود سخت "تلخ و تاسف بار.

 اینجا ایران است و اینجا انسان وانسانیت  در مسلخ  مادیات  و شبه مدرنیته ای که سرزمینی را به اسارت در اورده تباه می گردد.. اینجا ایران است  و تقلید بی اراده و میمون وار از غرب اصل اول و اخر قرار گرفته  و بام تا شام انسان در فا حشه خانه های پیدا و پنهان ذبح میشود.....و اینجا ایران است که اغلب مردم خفته در حصار     خود بزرگ بینی ها لابد خود را هیچ    می دانند و نقش خود را در به دست گرفتن سرنوشت خود و جامعه پیرامونی خود هیچ می انگارند که بام تا شام می گویند:انشا  الله ! ! و نمی گویند  : هر چه ما بخوا هیم .                   

 

 

      ذات انسان

   روز گا ری  است حقیر فاسد و واهی انسان        تهی از هر چه تو از ذات بخواهی انسان

   گوش تا گوش فلک بذر ریا می کارند                    بنگر این دهر سراب امده گاهی انسان

   مرز در مرز قفسها و خدایان خبیث                       می نویسم به تو از بخت دو ماهی انسان

 که سر انجام در اغوش وطن می میرند                    نه چو این ادمکان قعر سیاهی انسان

این زمان قلب تو در بند زمین زندانی است             بنما خود به تهی خانه نگاهی انسان

همه اینها که شده است منطق این دهر بیا           فتح کن با دم عشق گمشده راهی انسان

 گرد این عالم اگر دین و یقین مصنو عیست             بی هیاهو بکشیم تا ابد اهی انسان

که تو همزاد دل و بو سه و باران بودی             ...... تو شهید غزل عشق الهی انسان

 


دوشنبه یکم مهر 1387 |

 
سروش ملت پرست

سروش ملت پرست متولد 18 تیر 1358 ، کوچه ماهور ، خیابان پاسداران بندر انزلی ، کارشناس ارشد رشته _ گرایش علوم سیاسی که با روحیه ام اصلا سازگاری ندارد و از علاقه مندان به آثار استاد سیاوش قمیشی هستم . این وبلاگ در برگیرنده ی مطالب و نوشتارهایی است اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی و ... که همگی زیر مجموعه ای به شمار میرود از جوهره ی هستی ازل تا به ابد یعنی : عشق تلفن تماس : 09127113387
soroush_va_baran@yahoo.com

 

مطالب اخير

............و انسانم ارزو ست

بزم طبیعت

با درود بیکران

 

آرشيو مطالب

مهر 1387

شهریور 1387